|
كاش ذره اي بودم كه همراه نفس در سينه ات جاي مي گرفتم ...
|

از اینکه تو این مدت با دوستای خوبی مثل شما آشنا شدم خیلی خوشحالم
امیدوارم منو فراموش نکنید همینطور که من شما رو فراموش نمی کنم ..
شاید تا عید دیگه وبلاگمو آپ نکنم ولی به وبلاگ همگی تون سر می زنم ...


زير يه سنگ سياه پونه اي زد جونــــــــــــــه
سر در آورد از تو خاكــــــــ آسمون رو ببينه
سايه ي سياه سنگـــــــــــــــ افتاده بود رو تنش
سردي پيكر سنگ مونده بود رو بدنـــــــــــــش
خسته نشد نشست رو خاك اون جونه قشنگـــــ
نتونست بياد بيرون از زير سينه سنگـــــــــــــ
گفت كه :
زير سنگ سخت من غريب و اســـــــــــــــيرم
زير اين حجم كبود جون ميدم من ميميـــــــرم .
سنگه تا حرف و شنيد قلب سنگي اش شكست .
گفت كه :
با اين همه درد نمي شه اينجا نشستـــــــــــــــــ
لب پرتگاه جنون افتاد و لغزيـــــــــد توي رود
چه قشنگه كار سنگ تو سكوتــــــــــــ شعر من
رسيدن به اوج عشق قصه سقوط سنگـــــــــــــــ
يكي هست كه مي گذره از خودش ببين چه سخت
سنگه افتاد ته رود تا جونه شد درختـــــــــــــــــــ

زندگي دفتري از خاطره هاست ... يك نفر در دل شب يك نفر در دل خاك ...
يك نفر همدم خوشبختي هاست . يك نفر همسفر سختي هاست ...
چشم تا باز كنيم عمرمان مي گذرد ...
ما همه همسفريم !!!!

![]()
![]()
![]()
مي دوني چرا خدا از همه چيز به آدم دو تا داده دو تا دست داده
دو تا چشم داده دو تا پا داده ولي ..؟
يك قلب داده ؟ براي اينكه بگردي و يكي ديگه اش رو پيدا كني
من قلب خودمو پيدا كردم و اون تويي ...
به ياد آرزوهايي كه مي ميرند سكوتي مي كنم بالاتر از فريـــــــــــاد .. ...










قسم بر جامع پاكي كه از عشقت به تن دارم
فرا موشت نخواهم كرد تا جان در بدن دارم ....




آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند
خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بيدارم نکردی؟ آفتاب!!!!
خنجری بر قلب بيمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند
دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست
سنگ را بستند و سگ آزاد شد يک شبه بيداد آمد داد شد
عشق آخر تيشه زد بر ريشه ام تيشه زد بر ريشه ی انديشه ام
عشق اگر اينست مرتد می شوم خوب اگر اينست من بد می شوم
بس کن ای دل نابسامانی بس است کافرم! ديگر مسلمانی بس است
در ميان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم
بعد ازاين بابی کسی خو می کنم هر چه در دل داشتم رو می کنم
نيستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست
بت پرستم،بت پرستی کار ماست چشم مستی تحفه ی بازار ماست
درد می بارد چو لب تر می کنم طالعم شوم است باور می کنم
من که با دريا تلاطم کرده ام راه دريا را چرا گم کرده ام؟؟؟
قفل غم بر درب سلولم مزن! من خودم خوشباورم گولم مزن!
من نمی گويم که خاموشم مکن من نمی گويم فراموشم مکن
من نمي گويم که با من يار باش من نمی گويم مرا غم خوار باش
من نمی گويم،دگر گفتن بس است گفتن اما هيچ نشنفتن بس است
روزگارت باد شيرين! شاد باش دست کم يک شب تو هم فرهاد باش
آه! در شهر شما ياری نبود قصه هايم را خريداری نبود!!!
وای! رسم شهرتان بيداد بود شهرتان از خون ما آباد بود
از درو ديوارتان خون می چکد خون من،فرهاد،مجنون می چکد
خسته ام از قصه های شوم تان خسته از همدردی مسموم تان
اينهمه خنجر دل کس خون نشد اين همه ليلی،کسی مجنون نشد
آسمان خالی شد از فريادتان بيستون در حسرت فرهادتان
کوه کندن گر نباشد پيشه ام بويی از فرهاد دارد تيشه ام
عشق از من دورو پايم لنگ بود قيمتش بسيار و دستم تنگ بود
گر نرفتم هر دو پايم خسته بود تيشه گر افتاد دستم بسته بود
هيچ کس دست مرا وا کرد؟ نه! فکر دست تنگ مارا کرد؟ نه!
هيچ کس از حال ما پرسيد؟ نه! هيچ کس اندوه مارا ديد؟ نه!
هيچ کس اشکی برای ما نريخت هر که با ما بود از ما می گريخت
چند روزی هست حالم ديدنیست حال من از اين و آن پرسيدنيست


براي زنده ماندن دليل آخرم باش ...!! 

خواب ديدم غريبه اي كودكي را زير كرد ...
رفتنت خواب مرا تعبير كرد ..!


به عاشقي ام گرمي و تب داد شقايق
يك عاشق ديوانه لقب داد شقايق









سرطان دوست داشتن
عشق، سرطان دوست داشتن است.
عشق، عقد دائمي ما با غربت است.
عشق، شماره تلفني است كه سالها بدنبال آن مي گرديم.
عشق، آمپول ب كمپلكس معرفت است.
عشق، اتوباني است كه تا ته ابديت مي رود.
عشق، آسانسور حيات بشر است. واي بحال كسي كه توي اين آسانسور گير كند.
عشق، قند متافيزيكي است كه در دل آدم آب مي شود.
عشق، شب نامزدي ما با جدايي است.
عشق، نردباني است كه ما را از خود بالا مي كشد.
عشق، همان فعل انفعالي است كه در برابر گل سرخ به ما دست مي دهد.
عشق، عزرائيل زيبايي است كه رسيد، جسم ما رامي گيرد و قبض روح راامضا مي كند
عشق، اولين آهي است كه در آيينه كشيده ايم.
عشق، اولين حقوق ما از باجه معرفت است.
عشق،خريد وفروش پاياپاي عاشق و معشوق است.
عشق، لك لكي است كه روي درخت خاطرات ما لانه كرده دارد.
عشق، مقصد نيست، بلكه مركبي است براي رسيدن به مقصد.
عشق، تنها مهماني است كه بدون دعوت وارد ميشود،كافيست درخانه قلب را بازبگذاريد.
عشق، يك لحظه آرامش است و هزار لحظه گرفتاري.
عشق، بينايي را مي گيرد و دوست داشتن مي دهد.
عشق، صداي فاصله ها، فاصله هايي كه غرق ابهامند.
عشق، تنها دردي است كه بيماربدنبال علاج نيست، زيرا درد عشق برايش مطلوبتراز سلامتي
است. 








نگاهت در زلال آب پیداست
حضور فصل باران با تو زیباست
چگونه با دوبیتی از تو گویم
سزاوار نگاهت بیش از اینهاست

![]()

فرياد نزن اي عاشق،من صدايت را درون قلب خود ميشنوم
درد را در چهره عاشق توبا ذهن خود مي نگرم
بي سبب نيست چنين فريادم،بي گناه در دام عشق افتادم
چه درست وچه غلط زندگي هم خودم وهم تورا بر باد دادم
اگر احساسم رو ميفهميدي قلبت رو دوباره ميبخشيدي
لحظه پايان اين دبدار را روزآغازي ديگر دوباره ميديدي
اگر بيهوده نمي ترسيدم،عشق رو آنگونه كه هست ميديدم
شايد اين لحظه غمگين وداع،قلبم رو دوباره ميبخشيدم
كاش از اين عشق نميترسيدم
ما سزاوار اگر گريانيم،اين چنين خسته و سرگردانيم
ما كه دانسته به دام افتاديم،چرا از عاشقي روي گردانيم
وقتي پيمان دل رو ميبستيم گفته بوديم فقط عاشق هستيم
ولي با عشق نگفتيم هرگز از دو ايل نابرابر هستيم
نه گناهكاريم نه بي تقصير من وتو بازيچه تقديريم
هر دو در بيراهه بيرحم عشق ،با دل واحساس خود در گيريم
بيشتر از هميشه دوستت دارم گرچه از عاشقي وعاشق شدن بيزارم
زير آوار فرو ريخته عشق از دلم چيزي نمانده كه به توبسپارم
تو كه همدردي مرا ياري بده به من عاشق اميدواري بده
اگر عشق با ما سر ياري نداشت تو به من قول وفاداري بده
![]()
زندگي رو دوست دارم با تمام بد بياريش
عاشقي رو دوست دارم با تمام بي قراريش
من مي خوام اشكهام بفهمن وقتي از چشام ميريزه
تنهايي گرچه كشندست واسه من خيلي عزيزه
تو كتاب نوشته عاشق خيلي تنها خيلي خسته ست
جاي بارون بهاري روي چترهاي شكسته ست
اما من ميگم يه عاشق همه ي دنيا رو داره
همه چترها رو بايد بست وقتي آسمون مي باره
نون عشق رو ميخورم منت نونوا رو ندارم
سينه سوخته عاشقم با كسي دعوا ندارم
توي دنيا يي كه گرگ و برگي تو زاتشه
من ميخوام خودم باشم با كسي كاري ندارم
زنده بودن نمي خوام زنذگي قاموس منه
فقط و فقط دو رنگي تنها كابوس منه
گرچه خاكم زير پا اما غرورم آسمون
آبي رنگه عشقمه ترانه ققنوس منه
كاش ميشد دارو باشي نه زخم كاري نه نمك
قطره ي آبي باشي رو قلب خشك و ترك
واسه عشق و عاشقي تو سختي هاش كم نذاريم
واسه ي خودمون آدمي باشيم نه آدمك
خيلي ها ميگن كه عاشقي رو ديوار بدونيم
اما من ميگم كه عشق و با طرح ديوار ندونيم
من ميخوام كه مثل موج نباشم اما بمونم
كاش ميشد تو عين سختي بازم عاشق بمونيم
![]()

اگر زمانی تورا ازدست بدهم آنقدر گریه میکنم
تا اشکانم تمام شده برای تو خون گریه کنم..
***

دوستت دارم ؛ نه به خاطر شخصیت تو ؛ بلکه به خاطر شخصیتی که در هنگام
با تو بودن پیدا می کنم .
***
هیچکس لیاقت اشک های تورا ندارد و کسی که چنین ارزشی داشته باشد
باعث اشک ریختن تو نمی شود .
***
اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد ، به این معنی نیست که تورا با
تمام وجودش دوست ندارد .
***
دوست واقعی کسی است که دست های تورا بگیرد ولی قلب تورا لمس کند .
***
بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی هرگز
به او نخواهی رسید .
***
هرگز لبخند را ترک مکن ، حتی هنگامی که ناراحتی ، چون هر کس امکان دارد
عاشق لبخند تو شود .
***
تو ممکن است در دنیا فقط یکنفر باشی ، ولی برای بعضی افراد تمام دنیا
هستی .
***
هرگز وقتت را برای کسی که حاظر نیست وقتش را با تو بگذراند ، نگذ ران .
***
شاید خدا خواسته است که ابتدا بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس
شخص مناسب را ، به این ترتیب وقتی اورا یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی .
***
به چیزی که گذشت غم مخور ، به آنچه پس از آن خواهد آمد لبخند بزن .
***
همیشه افرادی هستند که تورا می آزارند ، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن
و
فقط مواظب باش که به کسی که تورا آزرده دوباره اعتماد نکنی .
***
خود را به فرد بهتری تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل
از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد .

گويند كه ضريح نگاهت معجزه دارد
اي كاش كه من زائر چشمان تو باشم .

اگر چشمان من درياست تويي فانوس اشكهايم
اگر حرفي زدم از گل تويي مفهوم و معنايش .
***

خدا قول نداده آسمون هميشه آبی باشه و باغ ها پوشيده از گل
قول نداده زندگی هميشه به كامت باشه
خدا روزهای بی غصه و شادی های بدون غم و سلامت بدون درد رو هم قول نداده
خدا ساحل بی طوفان، آفتاب بی بارون و خنده های هميشگی رو قول نداده
خدا قول نداده که تو رنج و وسوسه و اندوه رو تجربه نكنی
خدا جاده های آسون و هموار، سفرهای بی معطلی رو قول نداده
قول نداده کوه ها بدون صخره باشن و شيب نداشته باشن
رود خونه ها گل آ لود و عميق نباشن
قول نداده ؟
ولی خدا رسيدن يه روز خوب رو قول داده
خدا روزی روزانه ، استراحت بعد از هركار سخت و کمک تو كارها و عشق جاودان
رو قول داده . عجب روزی می شه اون روز
پس ناملايمات زندگی رو شکر بگو و فقط از خودش کمک بگير که اوجاودانه است و
بس نااميدی مثل جاده ای پر دست اندازه که از سرعت کم می کنه
اما همين دست انداز نويد يه جاده صاف و وسيع رو بهت می ده
زياد تو دست انداز نمون
وقتی حس کردی به اون چيزی كه می خواستی نرسيدی خدا رو شکر کن چون
اون می خواد تو يه زمان مناسب ترا غافلگيرت کنه و يه چيزی فراتر از خواسته الانت
بهت بده يادت باشه تو نمی تونی كسی رو به زور عاشق خودت کنی
پس تنها كاری که می تونی بكنی اينه که شخصی دوست داشتنی باشی و در نظر مردم باارزش
و شريف جلوه کنی بهتر اينه که غرورت رو بخاطر عشقت فراموش کنی تا عشقت رو به خاطر غرورت
هيچ وقت يه دوست قديمی رو ترک نكن چرا که عمرا بتونی کسی رو پيدا کنی كه بتونه جای اونو بگيره




آرام آرام چشمانم مژده ي خواب خوشي را به من مي دهند ...


اگر روزی به اینجا برگردی مرا در انتظار خودت
خواهي دید.....
فرصت گفتن جمله ای ساده را از دست دادم.....
می خواستم بگویم
شاید دیر شده باشد ، ولی بد نیست که لااقل این
واقعیت را بدانی ....



![]()
تنهايی احساس مثبتی است،
احساس وجود خود و احساس اين که
چنان با خودی که نيازی به ديگر کس نداری.
بی کسی بيماری دل است، و تنهايی التيام بخش آن.

من نمي دانم ... تو معنا کن چرخش ايام را
درون سينه نگنجد غمی که من دارم
خوش است با غم دل عالمی که من دارم
سرشک ديده بيان کرد ماجرای دلم
چه اعتبار بر اين محرمی که من دارم

![]()


يه حرف خوب :
زندگي دو روز است يك روز به نفع توست
يك روز بر عليه توست :
آن روز كه به نفع توست مغرور نباش .
آن روز كه بر عليه توست مايوس نباش .

چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن ...
چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس كردن ...
چه زيباست در خيال با تو زندگي كردن ...




![]()
من همونم كه يه روز واسه چشمات
خونه ساختم .
واسه بوسيدن دستات همه ي
زندگيمو باختم .
توي رودخونه ي قلبت
قليق من رفتني بود .
من از اول مي دونستم
قايقم شكستني بود ...
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم
و پارو زنان به سوي تو فرستادم به ساحل نگاه
تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد .




عمريست همه جا به جستجوي تو مي گردم . در زندان تنهاييم
به مي انديشم و در انبوه واژه ها فقط نام تو را مي جويم .
اكنون بي حضور تو در ساحل دريا نامت را بر موجي
مي نويسم . موج پيش مي آيد و مرا چون ذره اي در بر مي گيرد
و عاقبت من در نام تو غرق مي شوم .....
خيلي دوستت دارم .....

باز هم تو نيستي و باز هم دلم پر است
زندگي بدون تو خالي از تصور است
پرسه اي كه مي زنم اوج دل گرفتگي است
خنده اي كه مي كنم از سر تظاهر است


رو خاک خیس ساحل کشیدم نقش یک دل
آخـــــریــن یـــادگــاری....
بــا گـریـه گفتم آخـر مــرا بــی یــار و یــاور
به دست که می سپاری؟

![]()
من ندیدم بیدی سایه اش را بفروشد به زمین
رایگان میبخشد نارون شاخه اش را به کلاغ
بگذار سايه ي من سرگردان از سايه ي تو
جدا و دور باشد .
روزي به هم رسيم كه گر باشد كسي بين ما
نه غير از خدا باشد .
دوست ندارم كه بگويم دوستت دارم ..؟
دوست دارم كه بداني دوستت دارم .....



![]()
دردم از يار است و درمان نيز هم
دل فداي او شد و جان نيز هم . .!
صد بار تو بشكستي اين دل ما را
ما بهر سعادت به تو خوانديم دعا را
اميدوارم كه هيچ وقت تنها نباشيد.
***

بنام آنانكه دورند ولي نزديك
بنام آنانكه نزديكند ولي دور

![]()


هرگز تو را فراموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد

محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند


اي كاش پرستوي هوايت بودم
معناي عميق واژه هايت بودم
در كنج حياط به كوري چشم خزان
مشتاق نگاه آشنايت بودم ...

![]()

كنم هر شب دعايي كز دلم بيرون رود مهرت
ولي آهسته مي گويم
الهي بي اثر باشد ..!

حرف رفتن مي زني ؟؟
وقتي كه محتاج تو ام ..!!!

![]()
بر شانه من كبوتري است كه فقط از دستان
تو آب مي خورد .
باز شب مي شود و شب به نيمه مي رسد و شب تابي هم به اوج
اي كاش مي توانستم نشان دهم كه تا كجا دوستت دارم ...؟

تويي تنها دليل گريه ي شبهاي تاريكم
*
تو را اي نازنين با اين بهانه دوست دارم.

![]()

![]()

برايت مي نويسم
از ته مانده غرورم
ودل تهي
و چشمهاي منتظر
و دردي كه با ديدنت تسكين مي يابد
از همه وهمه
كه
نشان نبودنت را ميدهد
اما
تمام نامه ها را
به
آدرسي كه ندارم پست خواهم كرد ...


بنام بهترين شبهاي دنيا بنام عاشق و معشوق دلها
بنام آنكه در پنهان شبها سر آورد از حريم آسمانها



خداوندا صدايم را شكسته
دل درد آشنايم را شكسته
چه بي رحمانه در وقت شكفتن
بهار شاخه هايم را شكسته


اینو هیچ وقت فراموش نکن که:
تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی*

یک بار خواب دیدن تو ... به تمام عمر می ارزد
پس نگو ! نگو که رویای دور از دسترس خوش نیست
گر چه جسم به ظاهر خسته است
ولی دل دریا ییست ...
تاب و توانش بیش از اینهاست
باکم نیست از هیچ کس و هر کس چون تو را دارم



نگاهش : جان فراز بود .
قرارش : با صفا بود .
مرامش : دل ربا بود .
كه ما را مبتلا كرد ...

آن روز که دلت پيش دلم بود گرو ...
دامان مرا سخت گرفتي که نرو....
حالا که دلت به ديگران مايل شد...
کفش کج من راست نهادي که برو


كاش وقتي زندگي فرصت دهد
گاهي از پروانه ها يادي كنيم
كاش بخشي از زمان خويش را
وقف قسمت كردن شادي كنيم
كاش وقتي آسمان باراني ست
از زلال چشم هايش تر شويم
وقت پاييز از هجوم دست باد
كاش مثل پونه ها پر پر شويم
كاش وقتي از نگاه زرد گلدانهايمان
كاش با رغبت پرستاري كنيم
كاش دلتنگ شقايق ها شويم
به نگاه سرخ شان عادت كنيم
كاش شب وقتي كه تنها مي شويم
با خداي ياس ها خلوت كنيم
كاش گاهي در مسير زندگي
باري از دوش نگاهي كم كنيم
فاصله هاي ميان خويش را
با خطوط دوستي مبهم كنيم
كاش با چشمانمان عهدي كنيم
وقتي از اينجا به دريا مي رويم
جاي بازي با صداي موج ها
درد هاي آبيش را بشنويم
كاش مثل آب مثل چشمه سار
گونه نيلوفري را تر كنيم
ما همه روزي از اينجا مي رويم
كاش اين پرواز را باور كنيم
كاش با حرفي كه چندان سبز نيست
قلب هاي نقره اي را نشكنيم
كاش هر شب با دو جرعه نور ماه
چشم هاي خفته را رنگي زنيم
كاش بين ساكنان شهر عشق
رد پاي خويش را پيدا كنيم
كاش با الهام از وجدان خويش
يك گره از كار دل ها واكنيم
كاش رسم دوستي را ساده تر
مهربان تر آسماني تر كنيم
كاش در نقاشي ديدارمان
شوق ها را ارغواني تر كنيم
كاش اشكي قلب مان را بشكند
با نگاه خسته اي ويران شويم
كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند
ما به جاي ابر ها گريان شويم
كاش وقتي شاپرك ها تشنه اند
ما به جاي ابر ها گريان شويم
كاش وقتي آرزويي مي كنيم
از دل شفاف مان هم رد شود
مرغ امين هم از آنجا بگذرد
حرفهاي قلبمان را بشنود
كاش... كاش ... كاش كاش كاش!!!!

زندگی فانوسیست لب دریای خیال آویزان
میتوان آن را دید و نه بیش
روشن است ٫اما به اندازه خویش